«اعتراف می‌کنم» زیر ذره‌بین؛ این تصویر از پلیس چقدر واقعی است؟

از پوشش عجیب دو زن در یک واحد تحقیقاتی تا ادبیات نامأنوس مأموران؛ سریال نمایش خانگی «اعتراف می‌کنم» تصویری از پلیس ارائه می‌دهد که در بخش‌هایی بیش از آنکه به مناسبات یک واحد واقعی تحقیقات جنایی شباهت داشته باشد، تابع قواعد دنیای سریال است.

فرهنگ
«اعتراف می‌کنم» زیر ذره‌بین؛ این تصویر از پلیس چقدر واقعی است؟

به گزارش سایت خبری عصرنما، سریال «اعتراف می‌کنم» با انتخاب پرونده‌های جنایی و قرار دادن پلیس در مرکز روایت، وارد حوزه‌ای شده که جزئیات در آن اهمیت زیادی دارد. مخاطب قرار است همراه مأموران وارد پرونده قتل شود، مظنونان را بشناسد، بازجویی‌ها را ببیند و قدم‌به‌قدم به حقیقت نزدیک شود.

اما درست در همین نقطه، خودِ پلیس به یکی از بخش‌های قابل نقد مجموعه تبدیل می‌شود.

تماشای روزمره یک واحد تحقیقاتی در «اعتراف می‌کنم» یک سؤال اساسی را به وجود می‌آورد: پلیسی که این سریال به مخاطب نشان می‌دهد، چقدر به پلیس واقعی شباهت دارد؟

«اعتراف می‌کنم» چه سریالی است؟

«اعتراف می‌کنم» یک مجموعه جنایی در شبکه نمایش خانگی است که دوشنبه‌ها از پلتفرم فیلم‌نت منتشر می‌شود. این مجموعه ساختاری اپیزودیک دارد و برای ۱۰ قسمت طراحی شده است؛ قسمت‌هایی با داستان‌ها، پرونده‌ها و کارگردانان متفاوت که حضور یک گروه از بازیگران اصلی، آنها را به یک مجموعه واحد پیوند می‌دهد.

مهدی هاشمی، پوریا پورسرخ، علیرضا ثانی‌فر و بهار کاتوزی بازیگران اصلی «اعتراف می‌کنم» هستند. روژان رضوانیان نیز در این مجموعه معرفی شده و محمدرضا مالکی از دیگر بازیگران آن است. در قسمت‌های مختلف نیز بازیگرانی چون لیلا زارع، ستاره پسیانی، حامد بهداد، مریم سعادت، بابک حمیدیان، شبنم دادخواه، آزاده صمدی، پاشا رستمی و علی مصفا به‌عنوان بازیگر مهمان حضور دارند.

تهیه‌کنندگی مجموعه را رضا فتح‌اللهی‌پور و نیما حسنی‌نسب برعهده دارند و نیما حسنی‌نسب پدیدآورنده و مجری طرح سریال است.

قسمت نخست این مجموعه با عنوان «قاعده بازی» به نویسندگی و کارگردانی پویا سعیدی منتشر شده است.

ساختار سریال باعث می‌شود پلیس و فرآیند تحقیقات جنایی صرفاً پس‌زمینه داستان نباشد؛ پلیس عملاً یکی از پایه‌های جهان «اعتراف می‌کنم» است و همین موضوع، دقت در بازنمایی آن را مهم‌تر می‌کند.

اینجا واقعاً یک واحد تحقیقاتی پلیس است؟

یکی از نخستین چالش‌های سریال، تصویری است که از روزمرگی یک واحد تحقیقاتی ارائه می‌کند.

وقتی بخش مهمی از یک سریال جنایی در محیط پلیس می‌گذرد، برای باورپذیر شدن آن صرفاً وجود میز، پرونده، اتاق بازجویی و چند مأمور کافی نیست.

یک واحد تخصصی رسیدگی به پرونده‌های قتل، طبیعتاً ساختار، سلسله‌مراتب، تقسیم وظایف، ضوابط حرفه‌ای و مناسبات سازمانی مشخصی دارد.

اما در «اعتراف می‌کنم» گاهی این مناسبات بیش از آنکه تابع منطق یک محیط واقعی پلیسی باشند، تابع نیاز فیلمنامه برای پیش بردن داستان به نظر می‌رسند.

رفت‌وآمد شخصیت‌ها، نوع تعامل اعضای واحد، نحوه طرح اطلاعات مربوط به پرونده و شکل فعالیت روزمره آنها این سؤال را ایجاد می‌کند که سازندگان برای طراحی این محیط تا چه اندازه به واقعیت یک واحد تحقیقاتی نزدیک شده‌اند.

حضور دو زن در واحد پلیس؛ مسئله حضور نیست، پوشش است

از دیگر نکات قابل توجه، حضور دو شخصیت زن در محیط این واحد پلیسی است.

طبیعتاً اصل حضور زنان در ساختارهای انتظامی و بخش‌های تخصصی موضوع عجیبی نیست و نقد نیز متوجه حضور آنها نیست؛ مسئله، نحوه بازنمایی این شخصیت‌ها در یک محیط رسمی پلیسی است.

نوع پوشش و ظاهر این دو شخصیت در برخی صحنه‌ها با آنچه مخاطب از ضوابط یک محیط رسمی انتظامی انتظار دارد فاصله محسوسی پیدا می‌کند.

این فاصله آن‌قدر به چشم می‌آید که می‌تواند مخاطب را از خود داستان جدا کرده و با یک سؤال مواجه کند: آیا واقعاً حضور در یک واحد رسمی پلیس با چنین پوشش و ظاهری امکان‌پذیر است؟

اگر قرار است این دو شخصیت به‌عنوان اعضا یا همکاران یک واحد رسمی تحقیقاتی معرفی شوند، رعایت مختصات واقعی آن محیط نیز بخشی از شخصیت‌پردازی آنهاست.

در یک اثر جنایی، پوشش شخصیت فقط مسئله زیبایی‌شناختی نیست؛ بخشی از هویت حرفه‌ای شخصیت است.

پلیس «اعتراف می‌کنم» چرا این‌طور حرف می‌زند؟

ایراد مهم‌تر را می‌توان در دایره واژگان و نحوه گفت‌وگوی برخی شخصیت‌های پلیس جست‌وجو کرد. هر حرفه‌ای ادبیات خودش را دارد.

پزشک، قاضی، وکیل، خبرنگار، نظامی و مأمور پلیس در محیط کاری خود الزاماً همان‌گونه صحبت نمی‌کنند که افراد در یک محیط عادی با یکدیگر حرف می‌زنند.

در ساختار پلیس نیز شیوه گزارش دادن، انتقال دستور، صحبت درباره پرونده، نحوه اشاره به مظنون، متهم و مقتول و حتی شکل خطاب قرار دادن همکاران، بخشی از ادبیات حرفه‌ای آن محیط را تشکیل می‌دهد.

اما در بخش‌هایی از «اعتراف می‌کنم»، واژگان و لحن شخصیت‌های پلیس نامأنوس به نظر می‌رسد.

گاهی مأموران نه آن‌طور که انتظار می‌رود یک پلیس در محیط حرفه‌ای خود صحبت کند، بلکه آن‌طور حرف می‌زنند که فیلمنامه برای انتقال اطلاعات به مخاطب نیاز دارد.

تفاوت ظریفی است، اما همین تفاوت‌های ظریف هستند که یک شخصیت پلیس را باورپذیر یا نمایشی می‌کنند.

پلیس فقط اسلحه و اتاق بازجویی نیست

یکی از اشتباهات رایج در ساخت برخی آثار پلیسی این است که تصور می‌شود با چند نشانه ظاهری می‌توان فضای انتظامی ساخت.

اسلحه، بی‌سیم، پرونده قتل، اتاق بازجویی، عکس مقتول و چند اصطلاح پلیسی لزوماً یک سریال را به اثری واقع‌گرایانه درباره پلیس تبدیل نمی‌کنند.

آنچه یک واحد پلیسی را واقعی جلوه می‌دهد، مجموعه جزئیات است؛ سلسله‌مراتب، رفتار سازمانی، تقسیم وظایف، پوشش، ادبیات، شیوه تحقیق، نوع گزارش‌دهی و نحوه برخورد با متهم و مظنون.

اگر این جزئیات درست طراحی نشوند، مخاطب خیلی زود متوجه دکور بودن جهان مقابل دوربین می‌شود.

مشاور پلیسی سریال کجاست؟

اینجاست که یک سؤال جدی درباره «اعتراف می‌کنم» مطرح می‌شود.

سازندگان برای بازسازی محیط و روابط یک واحد تحقیقاتی تا چه اندازه از مشاوران آشنا با ساختار واقعی پلیس و تحقیقات جنایی کمک گرفته‌اند؟

حضور یک مشاور حرفه‌ای در چنین آثاری صرفاً برای کنترل چند اصطلاح تخصصی نیست.

مشاور می‌تواند از مرحله نگارش فیلمنامه تا طراحی شخصیت، پوشش، دیالوگ‌ها، روابط میان مأموران و حتی جزئیاتی مانند نحوه گزارش دادن یک اتفاق، به واقعی‌تر شدن اثر کمک کند.

مخاطب شاید نام دقیق یک فرآیند اداری یا انتظامی را نداند، اما وقتی مجموعه‌ای از رفتارها با واقعیت فاصله داشته باشد، این فاصله را احساس می‌کند.

نمایش خانگی است، مستند که نیست؛ اما…

طبیعتاً «اعتراف می‌کنم» یک مستند درباره پلیس نیست. سریال داستانی برای جذابیت، ریتم و تعلیق ناچار است بخش‌هایی از واقعیت را فشرده کند. ممکن است فرآیندی که در دنیای واقعی چند روز طول می‌کشد در چند دقیقه روایت شود یا برخی مراحل تحقیقات برای جلوگیری از افت ریتم داستان حذف شوند.

این اتفاق در آثار جنایی جهان نیز رایج است. اما «آزادی دراماتیک» با «بی‌توجهی به واقعیت حرفه‌ای» تفاوت دارد.

سازنده می‌تواند زمان را کوتاه کند، برخی مراحل را حذف کند یا برای جذابیت داستان تغییراتی ایجاد کند؛ اما وقتی ساختار اصلی یک حرفه تغییر می‌کند، مخاطب دیگر شخصیت مقابل خود را به‌عنوان نمونه‌ای باورپذیر از آن حرفه نمی‌پذیرد.

مشکل فقط «اعتراف می‌کنم» نیست

این البته مسئله‌ای محدود به یک سریال نیست.

سال‌هاست برخی مشاغل در آثار نمایشی براساس تصوری که نویسنده از آن حرفه دارد بازسازی می‌شوند، نه براساس تحقیق درباره واقعیت آن.

خبرنگاری که شبیه خبرنگار نیست، پزشکی که مناسبات بیمارستان را رعایت نمی‌کند، وکیلی که رفتار حرفه‌ای او با واقعیت فاصله دارد و مدیری که محیط کاری‌اش فقط محصول تخیل فیلمنامه است.

حالا در «اعتراف می‌کنم» نوبت به پلیس رسیده است.

این مسئله زمانی مهم‌تر می‌شود که پلیس نه یک شخصیت فرعی، بلکه بخش ثابتی از ساختار یک مجموعه جنایی باشد.

قاعده بازی؛ این بار نوبت به پلیس رسیده است

«اعتراف می‌کنم» برای روایت پرونده‌های خود به پلیس نیاز دارد؛ اما پلیس نباید صرفاً ابزاری برای حرکت دادن داستان از یک سرنخ به سرنخ بعدی باشد.

وقتی مخاطب قرار است ساعت‌ها همراه اعضای یک واحد تحقیقاتی باشد، انتظار دارد حداقل مختصات اصلی چنین محیطی را باور کند.

از پوشش شخصیت‌ها گرفته تا دایره واژگان مأموران و از روابط کاری تا نحوه پیشبرد تحقیقات، همه بخشی از جهان داستان هستند.

ممکن است هرکدام از این موارد به تنهایی جزئی به نظر برسند، اما کنار هم قرار گرفتن آنهاست که مرز میان «پلیس واقعی» و «پلیس فیلمنامه‌ای» را مشخص می‌کند.

«اعتراف می‌کنم» می‌تواند مخاطب را با معمای قتل و کشف حقیقت درگیر کند، اما برای باورپذیر شدن این معما، ابتدا باید کسانی را باور کنیم که قرار است آن را حل کنند.

قاعده بازی این بار به پلیس رسیده است؛ اما آیا پلیسی که «اعتراف می‌کنم» به تصویر کشیده، همان پلیسی است که در واقعیت می‌شناسیم؟

 

انتهای پیام/

اشتراک‌گذاری:

ارسال نظر

آخرین اخبار
پربازدیدترین